حسن حسن زاده آملى

341

هزار و يك كلمه (فارسى)

سر روضه پاك آن ميوهء دل بتول سكون و قرار است ، چنان كه پدران بر سر خاك فرزندان شهيد مىنشينند و خون مىگريند . نظم : فلك با صد جفا در خاك كرد آن گوهر پاكت * همان بهتر كه همچون شمع سوزم بر سر خاكت و زاهد افلاك را با اشك سياره بر سر خاك حضرتش دلبستگى و قرار است چنان كه منزويان چمن روحانى [ را ] با ياد محبوب جانى نوحه‌هاى زار است . هر آينه معنى بيت آن شد كه حضرت رسالت را بر روضهء پاك وى سكون است و زاهد افلاك با گلشن خاكش مقرون . بيت سى و پنجم قصيده : حاسد شوم اخترش مرده ولى در عذاب * قاصد بد گوهرش زنده ولى در كفن غرضش از حاسد إمام ، يزيد پليد است كه اختر شومش باعث غروب كوكب منير خورشيد تنوير امام گشت و آخر خودش به عذاب اليم هلاك شد . آورده‌اند به نقل صحيح كه يزيد را در آخر عمر مرضى پيش آمد كه آن را خواره اندرونى گويند ، كه روزى هزار بار آرزوى مرگ در دلش مىگذشت امّا از كمان قهر قضا و قدر تير مرگش ميسّر نمىگشت . ع : « به مرگ خويش راضى گشتم و آن هم نمىبينم » مىگفت . روزى يكى از حكما يزيد را گفت كه هيچ‌مىدانى كه ترا مرض چيست و نيش و ريش درون را باعث كيست ؟ يزيد گفت از كثرت نيش و درد خبر دارم ، امّا از حقيقت آن حال غافل و ناهوشيارم . فى الحال حكيم مقدار نخودى موم انگبين را به رشته باريك بسته به دو داد گفت سر ريسمان را گرفته اين موم را فرو بر تا بر تو راز درونت از بيرون آشكار گردد ، و يزيد به قول حكيم موم را فروبرد و سر رشته را به دست نگاه داشت ، بعد از زمانى سر رشته را كشيده موم را بيرون آوردند دو عقرب سياه بر آن موم چسبيده بود از حلق او بيرون آمد . حكيم گفت يا ابا الحكم